« بذارم حج؟ | صٿحه اصلی | حواسمون باشه ! »
پنجشنبه ۱۳ بهمن ۸۴
من گفتم تو بگو
امتحانا و سوالاي سنگين، امتحانا و نمرههاي ننگين، امتحانا و تقلباي رنگين، امتحانا و دانشجوهاي غمگين، امتحانا و ...تموم شد....بالاخره تموم شد. با همه سختياش بالاخره تموم شد.
اما اين امتحاناي نفسگير به مثال يه پس گردني محكم براي اونايي بود كه در طول ترم درس نخونده بودن و يه تنبيه مفصل براي همه اونايي كه لاي جزوههاي مبارك رو باز نكرده بودن و درسها رو گذاشته بودن براي شب امتحان.
البته يه چيزي رو ميدوني كمتر كسي پيدا ميشه كه با اين جور پس گردنيا به راحتي ادب بشه....
******
چند هفته پيش توي مسابقه سيمرغ كه از شبكه 3 سيما با مجريگري «حسيني» پخش ميشه، مسئول آموزش دانشگاهمون رو ديدم!!!! كسي كه توي دانشگاه همه ازش ميترسن و حساب ميبرن. امضا و تاييد گرفتن ازش بلا و مصيبت بزرگيه. حنجره طلايي و فريادهاي گوش نوازش هم براي خيليا آشناست.حالا توي مسابقه سيمرغ يكي از اعضاي اكتيو گروه سبز شده بود. باورم نميشد، نميدوني چه بالا و پاييني ميپريد! قدر قدرت دانشگاه براي چند هزار تومن جايزه ناقابل مثل بچههاي 13، 14 ساله از در و ديوار بالا ميرفت. هر باري كه ليز ميخورد و با مخ ميخورد زمين، به ياد همه اون داد و فريادايي كه تو دانشگاه سرمون ميكشيد دلمون خنك ميشد و ميتركيديم از خنده. فكر كن، با اون همه اقتدارش، توي مسابقه رفته بود شترمرغ كيش ميكرد. كسي كه تو دانشگاه همه رو سر كار ميذاره و ميفرسته دنبال نخود سياه اون روز خودش رفته بود سر كار. شده بود يه فيلم طنز واسه همه. آخر سر هم گروهشون امتياز كم آورد و از مسابقه حذف شد. تا مدتي هم توي دانشگاه اين موضوع واسه همه سوژه خنده شده بود....
ميدوني! وقتي خوب فكر ميكنم ميبينم دور و بر ما از اين آدمها زياد پيدا ميشه. در پستهاي مختلف، چه در دانشگاهها،و چه در مديريتهاي سياسي و اقتصادي و ...
براي خيليا مديريت تبديل به يك «ژست رياست» شده كساني كه بيشتر از آنكه به وظايفشون برسن به دنبال كسب اقتدار در حيطه مسئوليتشون هستن. غافل از اينكه ژست و دك و پز مانند يك ستون پوك و پوسيده، سست و ناپايداره و با هر تلنگر و ضربه كوچكي (مثل اين مسابقه سيمرغ) ميتونه فروبريزه و از بين بره و چيزي كه ماندنيست خدمتيست كه يه مقام مسئول در مقام خودش به ديگران ميكنه. سياست «مديريت مردمي» يا اصطلاحا مديريت بر قلبها هم از اين موضوع نشات ميگيره، كه يه مدير خدمت كردن رو جايگزين اينجور رياست كردن بكنه....
به اميد روزي كه همه مديرا و مسئولا مردمي بشن...
******
پيوست: دي رفت و باز نيايد، فردا را اعتماد نشايد،حال را غنيمت دان كه دير نپايد.
نوشته شده توسط نجمهالسادات مولاييدر ساعت ۰۲:۰۲
نظرخواهی
خوب بیده جیگر!
نویسنده: سپیده در ساعت 2, 2006 04:59
آره راست گفتي... دور و برمون زياد از اين آدمها هست كه ما گول ژستشون رو ميخوريم..
نویسنده: احسان در ساعت 3, 2006 05:32
ملیون ها زائری که هر سال تو همایش بزرگ حج شرکت می کنن چنان ترسی رو بر پیکره آمریکا و اسراییل وارد می کنن که اگه ملیون ها دلار هم از این راه نصیبشون بشه باز هم ارزشی نداره
اونها از خداشونه که ما غیرت مذهبیمون رو کنار بذاریم و کعبه بیفته دست خودشون
چه نقشه نابودی خانه خدا رو سالها پیش کشیده بودن از همون روزی که عبد الوهاب رو راهی عربستان کردن
یا حق
نویسنده: z_m در ساعت 5, 2006 02:17
با کمال تاسف و شرمندگی عرض می کنم که پیغام فوق اشتباهی ارسال شد
اما در باره اینها که گفتی باید بگویم که متاسفانه در دانشگاه ها (حداقل دانشگاه ما که اینطور است) هر چه سلسله مراتب پایین تر می آید حسن خُلق و خوشرفتاری هم کمتر می شود طوری که معاونت فرهنگی دانشگاه از مسئول کتابخانه حساب می برد و ...
در پناه حق باشید
نویسنده: z_m در ساعت 5, 2006 02:32
بسیار زشت بود . این رفتار ، "تمسخر مسلمان" که در ایران به هر اسمی مثلا : شوخی ویا غیره توجیهش می کنیم بسیار کریه
امیدوارم از وی حلالیت بطلبید
نویسنده: دانش پور در ساعت 8, 2006 08:39
یادمون باشه هر جا که هستیم و هر مقام و درجه ای که داریم..حکم سنگرمون رو داره...
باید از حق اونایی که بعد ما می خوان بیان دفاع کنیم..
یا حق!!!
نویسنده: tabassom در ساعت 10, 2006 04:11
این بابا رو که کسی نمیشناسه!... من هم که اسم نبردم... پس حلالیت طلبیدن هم نداره...
نویسنده: نجمه در ساعت 11, 2006 12:39
هفته گذشته برای مسابقات قرانی ثبت نام میکردند...
منم گفتم برم ثبت نام کنم بهونه ای بشه یه رو از کلاسها......به خاطر مسابقات جیم شم
بعدش روز مسابقه که شنبه بود..رفتم دیدم واییییییییی همه دارن با صوت قران میخونن و خیلی حرفه ایه..
قبل از اینکه اسممو بخونن اونجا رو ترک کردم..
امروز صبح رفتم دانشگاه دیدم برام حکم اعزام به مشهد زدن
فقط چون در اونجا ثبت نام کرده بودم
راستی منم درسامو بهونه کردم و انصاراف دادم
اگه سرم بره دیگه از این کارا نمیکنم
نویسنده: tabassom در ساعت 28, 2006 01:13
halam az in joor adama be ham mikhore
نویسنده: Fatemeh در ساعت 18, 2006 09:08