<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title>نسل 3</title>
<link>http://www.nasle3.com/</link>
<description></description>
<language>en</language>
<copyright>Copyright 2007</copyright>
<lastBuildDate>, 16  2006 12:44:05 +0330</lastBuildDate>
<generator>http://www.movabletype.org/?v=3.2</generator>
<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

<item>
<title>با وجود تلاش شبانه روزي صدو بيست و پنجم شدي</title>
<description><![CDATA[<p>برادران و خواهران گرامي اين خبر را بلند بخوانيد: موسسه مشاوره توسعه انساني مرسر اعلام كرد تهران در رده بندي جهاني با چهار پله صعود از رتبه يكصدوبيست ونهم به رتبه يكصدو بيست وپنجم گران ترين شهرهاي جهان دست يافت. حالا نكته اصلي اينجاست كه روسيه هم با همين ميزان تلاش و صعود 4 پله اي » اول« شده است و آنوقت ما... اي بابا! آدم دردشو به كي بگه. ده شهر گران جهان براي زندگي هم مسكو، سئول، توكيو، هنگ كنگ، لندن، اوزاكاي ژاپن، ژنو سويس، كوپنهاگ دانمارك، زوريخ سوئيس و اسلوي نروژ اعلام شدند، نگرد ديگه اسم ما جزء ده تاي اول هم نيست! البته ما همچنان اميدواريم چونكه اين بررسي مربوط به دوره زماني يكساله منتهي به فروردين ماه امساله و ما با توجه به عزم جدي براي افزايش گراني در ماه رمضان، احتمال دارد يك رتبه هاي چشمگيري بدست بياريم!!</p>]]></description>
<link>http://www.nasle3.com/archives/post_551.php</link>
<guid>http://www.nasle3.com/archives/post_551.php</guid>
<category>سه‌شنبه بازار</category>
<pubDate>, 16  2006 12:44:05 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>آسفالت مي كنيم همچين و همچين گل گندم...</title>
<description><![CDATA[<p>خدايا صد هزار مرتبه شكر كه در اين مملكت هر چند وقت يكبار انتخاباتي در راه هست و عده اي رقيب با كلي وعده و برنامه و پوستر و چلو كباب و ... از اين ها كه بگذريم در همين پايتخت خودمان يك نگاه به اطراف كلي چيز دستون مي ده! مثلا شب مي خوابين، صبح پامي شين مي بينين كوچه تون آسفالت شده؛ باقلوا! اونم نه آسفالت معمولي، لامسب با لبات بازي مي كنه! ما زمين خورده ها مي فهميم يعني چي! يا اينكه 4راه محله تون پس از 72 سال، يك شبه، مرمت، خط كشي و داراي آب نما مي شه. ما هم به عنوان نسل سوم هميشه انگشت به دهان، تشكر مي كنيم، هم از طرف صنف موتوسواران بدون مرز! از اينكه همه خيابان ها آسفالت مشتي شدند و براي تك چرخ و ويراژ بدجوري حال مي دهند، سپاسگزاريم. ضمنا چاله هاي درب دار<br />
سوراخ هاي زير زميني را هم پر كنيد كه وسط خيابان چرخي ما، بد ضد حاليه!!</p>]]></description>
<link>http://www.nasle3.com/archives/post_552.php</link>
<guid>http://www.nasle3.com/archives/post_552.php</guid>
<category>سه‌شنبه بازار</category>
<pubDate>, 16  2006 12:44:05 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>كلا 24 ميليارد دلار، همين</title>
<description><![CDATA[<p>بانك مركزي اعلام كرده كل بدهي هاي خارجي كشور 24 ميليارد و 711 ميليون دلاره، البته تا پايان خردادماه امسال و اضافه كرده كه 200ميليون دلار كم شده و مقاديري از بدهي را پرداخت كرديم. گرچه تا پايان خرداد سال گذشته بدهي هاي ما 22ميليارد و 221 ميليون دلار بوده. اينطوري شايد نوه نتيجه هاي ما هم بدنيا نيومده، بدهي داشته باشن! </p>]]></description>
<link>http://www.nasle3.com/archives/_24_1.php</link>
<guid>http://www.nasle3.com/archives/_24_1.php</guid>
<category>سه‌شنبه بازار</category>
<pubDate>, 16  2006 12:44:05 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>حالا بيا صحبت مي كني</title>
<description><![CDATA[<p>يك سال و نيم پيش، علي خسروي، داور فوتبال بنا به دلايلي كه هيچ گاه منتشر نشد، از كار معلق شد. حالا نايب رئيس فدراسيون فوتبال گفته؛ اسناد را بررسي كرديم خيلي مستند و مستدل نبودند، خسروي بياد صحبت كنيم، بره سوت بزنه- توي زمين البته- خدا به خير كنه اين فدراسيوني ها توي رسيدگي به پرونده مفاسد اقتصادي كاره اي نيستن، بررسي اسناد يك سال و نيم طول كشيده!!!</p>]]></description>
<link>http://www.nasle3.com/archives/post_553.php</link>
<guid>http://www.nasle3.com/archives/post_553.php</guid>
<category>سه‌شنبه بازار</category>
<pubDate>, 16  2006 12:44:05 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>ظرف سالاد در مريخ</title>
<description><![CDATA[<p>«ناسا» در تازه ترين حركت كاوش گرايانه خود در يك فضاي ساختگي شبيه به ماه و مريخ، گونه اي كاهو را به مقدار 2 برگ و نيم به همراه مغز براي رئيس پژوهشكده، توليد كرده است. داستان از اين قرار است كه مي خواهند در مريخ سبزي جات به بار بياورند تا بوش كور در ايام تعطيل با آفتابه به سراغ باغ كوچك مريخي اش برود و تربچه بكارد، سماق بمكد و از آن بالا فكر انرژي هسته اي در ايران باشد، در همين اثناست كه گوسفند شبيه سازي شده ما با صدايي به لطافت باران، زلزله وار بر باغ بوش كوچولو ظاهر مي شود و ترتيب تربچه ها را مي دهد و آخرش هم با صداي بلند مي گويد: بع بع... بوع بوع باع... بيع باعه... <br />
[ترجمه: انرژي هسته اي، در مريخ هم حق مسلم ماست، كوچولو!]</p>]]></description>
<link>http://www.nasle3.com/archives/post_554.php</link>
<guid>http://www.nasle3.com/archives/post_554.php</guid>
<category>سه‌شنبه بازار</category>
<pubDate>, 16  2006 12:44:05 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>غلط كرديم، خوبه؟</title>
<description><![CDATA[<p>وزير امورخارجه يك كشور بي تربيت بي حياي بي چشم و روي بي ]...[ بيانيه در كرده كه ما نبوديم، خودش هويجوري رفته رو آنتن! بعد كلي من بميرم باز من بميرم كرده و گفته: روزانه كلي مطلب توي اينترنت كار مي شه، حالا يه دونه اش هم رفته توي شبكه تلويزيوني ما، خب غلط كرديم، خوبه؟ آقاي وزير! نمي خواد تريپ طرفدار ايران به خودت بگيري كه اصلا بهت نمي آد، آدم باش، حتي اگه مو نداري!<br />
تازه مراقب باش يه دفعه ديگه تكرار بشه، اسم كشورتونو عوض مي كنيم، عين شيريني تون!</p>]]></description>
<link>http://www.nasle3.com/archives/post_555.php</link>
<guid>http://www.nasle3.com/archives/post_555.php</guid>
<category>سه‌شنبه بازار</category>
<pubDate>, 16  2006 12:44:05 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>برادر افغاني، مي شه ديگه نماني؟!</title>
<description><![CDATA[<p>هي بگوييد كشور شلوغ شده، جمعيت داره فشار مي آره، شهر داره مي تركه! خب همينه ديگه سوات! نداريد فكر مي كنين جمعيت مون زياده! داستان اين شكلي نيست، وزير كشورمان برگشته گفته بيش از يك ميليون افغاني ثبت شده، 950هزار افغاني ثبت نشده در كشور داريم، كه به هيچ صراطي مستقيم نيستند و بر نمي گردند كشورشان! بعد هم دوباره برگشته -يعني شد 180درجه- گفته كه جوامع بين المللي چرا به ما كمك نمي كنند تا افغانستان را دوباره بسازيم! تازه يك آمار جالب هم داده و گفته: امسال 14هزار مهاجر غيرقانوني را در مرز تركيه دستگير كرديم.<br />
تازه آقاي وزير نگفته چه تعداد از دستشان در رفته و نگرفتند، حالا هي بگيد، مترو شلوغه</p>]]></description>
<link>http://www.nasle3.com/archives/post_556.php</link>
<guid>http://www.nasle3.com/archives/post_556.php</guid>
<category>سه‌شنبه بازار</category>
<pubDate>, 16  2006 12:44:05 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>اصغر بگير تو خاكي! اونجا يه آپارتمانه</title>
<description><![CDATA[<p>جعبه سياه هواپيمايي كه در يك صبح پاييزي بي خود و بي جهت رفت توي ساختماني در نزديكي مقر سازمان ملل، از طرق كاملا مخفيانه به دست ما رسيد. به مكالمات قبل از برخورد، توجه كنيد: ضمنا اسامي به خاطر همذات پنداري مخاطبان ، ايرانيزه شده اند. مكالمه دوخلبان با هم، 2دقيقه قبل از برخورد:<br />
-خب چه خبر؟<br />
-به تو چه؟<br />
-اي ول! اينو خوب اومدي.<br />
-تازه كجاشو ديدي، اينجا رو داشته باش!<br />
-كجا مي ري، اونجا يه آپارتمانه!<br />
-بي خيل بابا! دست فرمونو صفا كن!<br />
-اصغر بگير تو خاكي! خودم بشينم 2 تا لايي تيميز واست بكشم، حال بياي...<br />
-فعلا اين تك چرخو داشته باش...<br />
-صفاي فرمونت! هـ هـ هـ<br />
-بوم!<br />
راديو صداي اونجا: منابع خبري اعلام كردند، نوه هفتم بن لادن عامل اصلي اين عمليات انتحاري است!</p>]]></description>
<link>http://www.nasle3.com/archives/post_557.php</link>
<guid>http://www.nasle3.com/archives/post_557.php</guid>
<category>سه‌شنبه بازار</category>
<pubDate>, 16  2006 12:44:05 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title> پهلوانان نمي ميرند، آبروداري مي كنند</title>
<description><![CDATA[<p>حسابش را داشتيد كه يك تيم آسياي جنوب غربي ركورد زده بود كه از 11 نفر تيم اعزامي 9نفرش دوپينگي دراومدن و خلاصه حالي به حولي! مسابقات گوگوري مگوري! حالا حاج حسين پهلوان زاده -ببخشيد- رضازاده، رفته به نيابت از باقي دوستان 3بار سرود تيم ملي را در ينگه دنيا به صدا درآورده و نشان داده كه هست تا آبروداري كند.<br />
از طرفي مسئولان فدراسيون وزنه هوا كني، هنوز در تلاشند تا ضمن تقدير از پهلوان رستم رضازاده، چنان درسي به مربي خارجي بدهند كه بگويد: وا! خاك بر سرم، ديگه تكرار نمي شه.<br />
منابع خبري اعلام كردند، سازمان عفو بين الملل به خاطر اين برخورد شديد مسئولان فدراسيون مذكور! با صدور بيانيه اي خواستار آزادي ايوانوف از زندانهاي مخوف ايران شدند و گفتند: كاريش نداشته باشين، انسان ها به حقوق و آزادي نياز دارند. كلمه حقوق را كه گرفتي!</p>]]></description>
<link>http://www.nasle3.com/archives/post_558.php</link>
<guid>http://www.nasle3.com/archives/post_558.php</guid>
<category>سه‌شنبه بازار</category>
<pubDate>, 16  2006 12:44:05 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>مصائب يك شغل شريف ترسناك</title>
<description><![CDATA[<p>سوزشي پوستم را آزرد و خوابم را پراند. چشمانم اما هنوز از بند گره هاي پلك ها رها نشده بود كه دو چشم ديگر را خيره به چشمانم ديدم. احساس سنگيني كردم. سنگيني مربوط به صاحب دو چشم روبرويم بود. بارديگر سوزشي پوستم را آزرد اما اين بار دردناك تر و طولاني تر ضمن اينكه حالا آن آزردگي دردناك ادامه مي يافت. هشيار شدم و برق تيغه چاقو را ديدم.<br />
با يك حركت بدنم را چرخاندم. صاحب سنگيني اما به طرفم آمد و با من گلاويز شد برق تيغه چاقو را حالا، بالاي سرم مي ديدم و در كنار آن دو چشم دريده كه در تاريكي مي درخشيد. تقلاي عجيب صاحب سنگيني، هشيارترم كرد. او، مجيد؛ دوستم كه مي خواست تيغه چاقو را به تخت سينه ام فروكند و... اين بار وقتي او را كنار زدم، برخاستم و گريختم. مجيد اما دنبالم نيامد. رفتارش خيلي عجيب بود. احساسي كه از ترس و تعجب و بعد از لحظاتي، خنده يا بهتر بگويم پوزخند، تركيب شده بود بر من مستولي شد. تا به حال او را اين طور نديده بودم.<br />
داد زدم: مجيد! بيدار شو... مجيد...<br />
مجيد اما آرام در رختخواب من به خواب رفت و چاقو از دستش افتاد. من نيز در آستانه در اتاق نشستم. ياد غصه هاي مادر مجيد افتادم كه مي گفت: هيشكي به اين پسر زن نمي ده. تا آخر عمرش، عذب مي مونه و منم درحسرت دوماد شدنش مي رم تو گور.<br />
و من هميشه به مجيد مي گفتم: آخه اينم شغله كه تو داري. چندسال درس خوندي كه بشي سلاخ!<br />
و مجيد پاسخ مي داد: بالاخره يكي بايد اين كارهارو بكنه. نمي شه كه همه جراح بشن. تازه، جراح ها يك جورهايي مثل ما هستند فقط اسم و عنوانشون و محل كارشون شيك تره.<br />
مادر مجيد غصه ديگري هم داشت: اومديم زنم بهش دادن.اگر نصف شبي، دختر مردم رو تكه تكه كنه چي؟<br />
و او كلافه از ناآشنا بودن اين نام برايش، بقيه حرفها و غصه هايش را مي خورد مثل همه مادرهايي كه براي آبروداري و بازنكردن سفره دلشان، هرروز غصه دارتر و پيرتر مي شوند و دست آخر هم...<br />
راستي شما حاضريد به پسري كه كالبدشكاف پزشكي قانوني در يك شهر دورافتاده است و خوابگردي هم مي كند دختر بدهيد؟<br />
... يك شب كه از سينما به خانه برمي گشتيم، شغلش را به راننده تاكسي گفت. وقتي مي خواستيم پياده شويم به راننده گفت: بفرماييد منزل و راننده تاكسي، تشكر ملتمسانه اي كرد و رفت. بنده خدا كرايه هم نمي خواست بگيرد. به او گفتم: اين بيچاره با تو بهشت هم نمي آيد چه برسد به خانه ات...<br />
آخه مسلمون ! اگر كسي شكم سفره نكند راز هيچ قتلي برملا نمي شود خب... بازم اين آقاي نسل سوم ميگه جاكمه، كوتاهش كن... بيا بگير ببر بچاپونش تو صفحت با اون قيافت!<br />
قاسم شوكت</p>]]></description>
<link>http://www.nasle3.com/archives/post_559.php</link>
<guid>http://www.nasle3.com/archives/post_559.php</guid>
<category>يادداشت</category>
<pubDate>, 16  2006 12:44:05 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>فيلم بازي كنيد!</title>
<description><![CDATA[<p>الگوپذيري همواره از دغدغه هاي بشر از ابتدا بوده و تا انتها نيز خواهد بود. در قرآن هم به اين موضوع اشاره شده است: » لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه؛ پيامبر اعظم براي شما الگو و نمونه خوبي است - احزاب/12» . خداوند كريم بنده نواز براي آسان شدن شناخت، راه كمال و پيمودن آن توسط انسان نمونه هايي از جنس خود او را معرفي كرده است تا انسان، خود را شبيه آنان نمايد. الگوپذيري يكي از ابعاد مديريت انديشه است. مديريت انديشه معتقد است كه شما مي توانيد با هدايت درست فكر خود نحوه برخورد با مسائل، عملكرد و در نتيجه سرنوشت خود را اصلاح كنيد. اين ايده ، تحوّل شگرفي در جهان ايجاد كرده است البته بيت » اي برادر تو همه انديشه اي مابقي خود استخوان و ريشه اي » نشان مي دهد كه اهميت انديشه براي دانشمندان ما قرنها پيش مشخص شده بود. حالا برگرديم به موضوع مديريت انديشه. با استفاده از مديريت انديشه و الگو پذيري ، روشي كاربردي به شما پيشنهاد مي شود كه بتوانيد با ممارست و تمرين، آنطوري باشيد كه دوست داريد. تصوّر كنيد كه يك هنرپيشه هستيد بديهي است كه متناسب با نقشي كه مي خواهيد در فيلم بازي كنيد، حسّ مي گيريد و اين حسّ باعث مي شود كه در آن نقش خوب جاري شويد و همان كسي باشيد كه مي خواهيد. حالا حسّ بگيريد و نقش كسي را بازي كنيد كه به دليل سردبودن هوا در حال لرزيدن است . كار آساني بود اينطور نيست؟ حالا نقش كسي را بازي كنيد كه در مقابل يك انسان عصباني، آرامش خود را حفظ مي كند و با ملايمت با او صحبت مي كند. مي بينيد كه هر حسّي كه مي گيريد بلافاصله روي شما تأثير مي گذارد. روش كار همين است: » حسّ گرفتن و فيلم بازي كردن ». تكنيكي با عنوان مثلا: بازي كردن.<br />
از اين تكنيك مي توان براي تغييرات دلخواه در تمام<br />
عرصه هاي زندگي از جمله مشكلات رفتاري ، شخصيتي و روحي- رواني استفاده كرد. شما در هر لحظه كه مايل هستيد مي توانيد هر حسّي را بگيريد و در هر نقشي بازي كنيد تنها چيزي كه بايد بدانيد اين است كه در لحظه مورد نظر چه نقشي را بايد بازي كنيد. مثلا شما دوست داريد وقتي به محل كار مي رويد يك كارمند با روحيه، پر انرژي و خوش برخورد باشيد پس بلافاصله حس بگيريد و اين نقش را بازي كنيد يا مثلا دوست داريد وقتي به خانه برمي گرديد علي رغم خستگي جسمي، لبخند بر لب داشته باشيد و با اعضاي خانواده به گرمي احوالپرسي كنيد پس حس بگيريد و اين نقش را بازي كنيد. اگر بازي كردن در هر نقشي را تكرار و تمرين كنيد، آن نقش در وجودتان نهادينه شده و به شخصيت شما تبدبل مي شود. حالا چه بهتر و پربارتر كه شما منش حضرت رسول در برخورد با مردم را بازي كنيد، يا رفتار اميرالمونين را در هنگام كار و دقت در بيت المال؛ اينطوري بهتر نيست؟! گفتيم كه آسمان مال ماست، بايد كمي تلاش كنيم...<br />
رضا صادق پور<br />
¤ دانشجوي كارشناسي ارشد مديريت<br />
</p>]]></description>
<link>http://www.nasle3.com/archives/post_560.php</link>
<guid>http://www.nasle3.com/archives/post_560.php</guid>
<category>آسمان مال من است...</category>
<pubDate>, 16  2006 12:44:05 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>همايش پدر و مادر دار!</title>
<description><![CDATA[<p><strong>فوري فوري</strong><br />
كتاب چاپ شده، سمفوني زيبا، فيلم فاخر<br />
همايش پدر و مادر دار و آمار بدردبخور<br />
با قيمت سوبل خريداريم<br />
ستاد بزرگداشت پيامبر(ص)<br />
¤¤¤<br />
حاج آقا تلويزيوني با نقش آفريني متفاوت!<br />
براي بازي در سريال هاي آبگوشتي با طعم مذهب<br />
نيازمنديم<br />
شوراي معارف سازمان صفا سيتي<br />
¤¤¤<br />
<strong>راي تضميني</strong><br />
تبليغات خود را به ما بسپاريد<br />
تبديل اصلاح طلب به اصولگرا در جيك ثانيه<br />
آرايشگاه تحول با كارآمدترين ابزار روز</p>]]></description>
<link>http://www.nasle3.com/archives/post_561.php</link>
<guid>http://www.nasle3.com/archives/post_561.php</guid>
<category>نيازمندي‌ها</category>
<pubDate>, 16  2006 12:44:05 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>تكليف پاي عابران چيست؟</title>
<description><![CDATA[<p>وقتي دلم به سمت تو مايل نمي شود<br />
بايد بگويم اسم دلم دل نمي شود<br />
ديوانه ام بخوان كه به عقلم نياورند<br />
ديوانه ي تو است كه عاقل نمي شود<br />
تكليف پاي عابران چيست؟ آيه اي<br />
از آسمان فاصله نازل نمي شود<br />
خط مي زنم غبار هوا را كه بنگرم<br />
آيا كسي ز پنجره داخل نمي شود؟<br />
...<br />
مي خواستم رها شوم از عاشقانه ها<br />
ديدم كه در نگاه تو حاصل نمي شود<br />
تا نيستي تمام غزل ها معلّقند<br />
اين شعر مدتي ست كه كامل نمي شود<br />
نجمه زارع</p>]]></description>
<link>http://www.nasle3.com/archives/post_562.php</link>
<guid>http://www.nasle3.com/archives/post_562.php</guid>
<category>طعم قافيه</category>
<pubDate>, 16  2006 12:44:05 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>face off</title>
<description><![CDATA[<p>يكي بود، يكي نبود. يه شهري بود، خوش قد وبالا. آدمايي داشت محكم و قرص. اونا داشتن جشن مي گرفتن. جشن غيرت. همه تو اوج شادي يودن كه يكهو يه غول حمله كرد به شهرشون. غوله گشنه زمين بود و مي خواست چيزي از اين شهر باقي نذاره. همه نگرون شدن. حرف افتاد كي مي خواد با اين غوله بجنگه؟ ما خمار جشنيم... بالاخره پير و مراد جمع گفت بايد تازه نفس ها برن به جنگ غوله. قرعه به نام جوون ها افتاد. جوون هايي كه دوره كركري شون بود رفتن به جنگ غول. غول، غول عجيبي بود، يه پاشو مي زدي، دوتا پا اضافه مي كرد. دستاشو قطع مي كردي، چندتا سر اضافه مي كرد. خيلي طول كشيد تا جوون هايي كه حالا ديگه مرد شده بودن، دست و پاي غوله رو قطع كردن و برگشتن شهرشون...اما يه اتفاقي افتاده بود. بعضي ها اين جوونا رو طوري نگاه مي كردن كه انگار غريبه مي بينن. شايدم حق داشتن. آخه جنگيدن با غول آدابي داشت كه اينا به اش خو گرفته بودن. جنگيدن با غول زلالشون كرده بود و ديگه پولشون قيمت نداشت، شده بودن عينهو اصحاب كهف...<br />
***<br />
حالا بيژن نوباوه، خبرنگاري كه تا ديروز حتي كسي نمي دانست جانباز شيميايي است، حرف هايي براي گفتن دارد كه شنيدنش از او خيلي آدم را اذيت مي كند، البته اگر هنوز گوشي براي شنيدن باشد: ما چند تا موزه جنگ داريم؟! براي انتقال ارزش ها به بچه هايمان حداقل به ارايه آثار و شواهد دوران جنگ نياز داريم . اگر به موزه ي جنگ كشور روسيه سري بزنيم، از آن چه در كشورمان مي بنيم خجالت مي كشيم. كشور روسيه در طول تاريخ خود چه جنگ برابري را انجام داده است؟!<br />
معمولا انسان ها به نشانه ها و شواهد زنده عادت دارند. جانبازان نشانه هاي زنده اي هستند كه به هيچ وجه قابل انكار نيستند. بنابراين اگر به آنان توجه نشان دهيم، احياي اين ارزش به احياي ديگر سيستم ها منجر مي شود. وقتي يك جانباز از وضعيت معيشتي خود نيز ناراحت است آيا مي توان توقع داشت كه مردم به موزه جنگ و ساخت فيلم ها و برنامه هاي تلويزيوني با موضوع جنگ فكر كنند؟! من هم همانند خيلي ها حاضر نيستم صورت خود را به عنوان يك ارزش و ادعا مطرح كنم. اما اگر ارزشي كه به آن اعتقاد دارم مطرح شود انگار كه مساله من هم مطرح شده است...<br />
و اين تغيير چهره چه ناز است كه براي خداست و البته چه سخت است دلتنگي ياران صحنه عشق بازي ايرانيان... </p>]]></description>
<link>http://www.nasle3.com/archives/face_off.php</link>
<guid>http://www.nasle3.com/archives/face_off.php</guid>
<category>يادداشت</category>
<pubDate>, 16  2006 12:44:05 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>حافظي كه متخصص قلب و عروق شدرستگاري در اتاق عمل!</title>
<description><![CDATA[<p>تا به حال زياد شنيده‌ايم كه قرآن و كلام وحي تأثير فراواني بر زندگي افراد دارد، با اين همه كمتر از دنياي مادي براي اين بيان اثبات شده، مدد گرفتيم. جوان 27 ساله‌اي كه امروز به سراغش رفتيم، نمونه‌اي از هنرمندي آيات قرآن در هموارسازي مسير زندگي است.<br />
ياسر جناب در روزهايي نزديك،‌دكتراي فوق تخصص قلب و عروق خودش را مي‌گيرد تا مويرگ‌هاي قلبش طنين "ذلك الكتاب لاريب فيه، هدي للمتقين" را براي تمامي بيمارانش با آهنگي دنلشين و برآمده از عمق ارادت يك حافظ كل قرآن به صدا در آورند. پيوندي شيرين ميان آيه‌هاي زندگي با آيه‌هاي علم و دانش بشري كه اگر آن نباشد، اين يكي پشيزي هم نيارزد. اين نماد موفقيت علمي - معنوي دقايقي را در محل كارش در بيمارستان امام خميني(ره) با ما همراه شد تا باز هم اين گفت و گو حسرتي را براي روزهاي گذشته‌مان به بار آورد كه عمران رفت و هنوز در زير و زبر قرآن هستيم. اين جوان برومند را از آن جهت ميهمان كرديم كه نماد نسل سوم كوشا و معتقد است. خدا زيادش كند!</p>

<p><br />
<strong>گپ و گفت نسل سوم با دكتر ياسر جناب متخصص قلب و عروق و حافظ كل قرآن كريم</strong><br />
از او براي گفتگو با نسل سوم دعوت كردم. گفت: از صبح تا شب در بيمارستان شيفتم، و اين امكان ميسر نيست. بالاخره براي ديدار و گفتگو با دكتر ياسر جناب- متولد سال1358- جوانترين حافظ كل قرآن كريم كه دانشجوي دكتراي فوق تخصص قلب و عروق است به اتفاق عكاس نسل سوم راهي بيمارستان امام خميني(ره) مي شوم.<br />
در ساختمان «پاويون» در بخش جنوبي بيمارستان امام خميني(ره) به استقبالمان مي آيد. در نگاه اول مي توان متانت، افتادگي و صداقت صادقانه اي را در وجودش ملاحظه كرد، گويي آموزه هاي عميق قرآني در وجود اين پزشك نسل سومي آنچنان رسوخ كرده كه سراپاي وجودش را فراگرفته است.يكي از صندلي هاي حياط بيمارستان جاي خوبي بود براي گپي كوتاه با آقاي حافظ كل قرآن و متخصص قلب و عروق!</p>]]></description>
<link>http://www.nasle3.com/archives/post_563.php</link>
<guid>http://www.nasle3.com/archives/post_563.php</guid>
<category>تيتر يك</category>
<pubDate>, 16  2006 12:44:05 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>