مطالب آخرين شماره:
راز چراغ هاي شهر
ايران كجاست؟
غافلگيري وزير بهداشت دريك عصر دل انگيز تابستاني : يار سال هاي دلتنگي...
به مناسبت امروز كه روز جوان است ايي روز جوان كه گفتي، يعني چه؟
جاي پاي ساحل ...
آخر قصه نرگس خانوم!
توپولف تابوتف پنچرف
انرژي هسته اي حق مسلم نرگس نيست؟
رئيس نيست، ما هم تعطيل
كتاب و كتابخواني در تابستان تعطيل!
من همونم كه نازنينت بودم...
آرشيو مطالب گذشته
۳ سه شنبه ۱۴ شهریور
۳ سه شنبه ۷ شهریور
۳ سه شنبه ۲۴ مرداد
۳ سه شنبه ۳ مرداد
۳ سه شنبه ۲۷ تیر
۳ سه شنبه ۱۳ تیر
۳ سه شنبه ۲۳ خرداد
۳ سه شنبه ۱۶ خرداد
۳ سه شنبه ۹ خرداد
۳ سه شنبه ۲ خرداد
۳ سه شنبه ۲۶ اردیبهشت
۳ سه شنبه ۵ اردیبهشت
۳ سه شنبه ۲۹ فروردین
۳ سه شنبه ۲۲ فروردین
۳ سه شنبه ۲۳ اسفند
۳ سه شنبه ۱۶ اسفند
۳ سه شنبه ۹ اسفند
۳ سه شنبه ۲ اسفند
۳ سه شنبه ۲۵ بهمن
۳ سه شنبه ۱۱ بهمن
۴ چهارشنبه ۵ بهمن
۳ سه شنبه ۲۷ دی
۳ سه شنبه ۲۰ دی
۳ سه شنبه ۱۳ دی
۳ سه شنبه ۶ دی
۳ سه شنبه ۲۹ آذر
۳ سه شنبه ۲۲ آذر
۳ سه شنبه ۱۵ آذر
۳ سه شنبه ۸ آذر
۳ سه شنبه ۱ آذر
۳ سه شنبه ۲۴ آبان
۳ سه شنبه ۱۷ آبان
۳ سه شنبه ۱۰ آبان
۳ سه شنبه ۲۶ مهر
۳ سه شنبه ۱۹ مهر
۳ سه شنبه ۱۲ مهر
۳ سه شنبه ۵ مهر
۳ سه شنبه ۲۲ شهریور
۳ سه شنبه ۸ شهریور
۳ سه شنبه ۱ شهریور
۳ سه شنبه ۲۵ مرداد
۳ سه شنبه ۱۸ مرداد
۳ سه شنبه ۱۱ مرداد
۳ سه شنبه ۴ مرداد
۳ سه شنبه ۲۸ تیر
۳ سه شنبه ۲۱ تیر
۳ سه شنبه ۱۴ تیر
۳ سه شنبه ۷ تیر
۳ سه شنبه ۳۱ خرداد
۳ سه شنبه ۲۴ خرداد
۳ سه شنبه ۱۷ خرداد
۳ سه شنبه ۱۰ خرداد
۳ سه شنبه ۳ خرداد
۳ سه شنبه ۲۷ اردیبهشت
۳ سه شنبه ۲۰ اردیبهشت
۳ سه شنبه ۱۳ اردیبهشت
۳ سه شنبه ۳۰ فروردین
۳ سه شنبه ۲۳ فروردین
۳ سه شنبه ۱۸ اسفند
۳ سه شنبه ۱۱ اسفند
۳ سه شنبه ۲۷ بهمن
۳ سه شنبه ۲۰ بهمن
۳ سه شنبه ۱۳ بهمن
آرشيو موضوعي
فينگليش
(36)
قاصدک
(6)
قبل از هر چيز سلام!
(64)
كارگاه
(2)
وروجكهاي هزاره سوم
(7)
يادداشت
(93)
پيكچر ماندگار
(16)
پاتوق گروپ
(1)
اگه خدا قبول كنه!
(22)
برسد به دست...
(4)
تيتر يك
(63)
حرفهاي ژنريك
(5)
دست نوشتههاي دل
(35)
راستان
(2)
سهشنبه بازار
(206)
طعم قافيه
(2)
آرشيو مطالب نويسندگان
درباره ما
ارتباط با ما
|
|
 سه شنبه ۱۳ تیر ۸۵
بيست و پنج سال است كه از زنم هيچ خبري ندارم !نه ...اشتباه نشده است اين متن را براي صفحه گمشده ها نفرستاده ام ،لطفاً ادامه بدهيد! زنم درست بيست و پنج سال پيش در جريان سفري كه از......
 چهارشنبه ۵ بهمن ۸۴
وقتي محمود تلفن زد تازه از خريد اومده بودم از من پرسيد: «معلومه كجائي؟» از صبح چند دفعه زنگ زدم نيستي درحاليكه پشت تلفن ژست گرفته بودم گفتم رفته بودم خريد، با خوشحالي پرسيد چي خريدي؟ گفتم: يك جفت كفش......
|