رستگاري در اتاق عمل! |
شنبه امروز بعد افطار با "محمدرضا" نشستيم روزنامه ديواري درست كردن! اون هم روزنامه ديواري بهداشتي، يه شعر زديم وسطش كه وقتي فرداش مربي بهداشت شون ديده بود سرش رو خارونده بود و گفته بود: اوهوم...!!! شعره اين بود: مادرم...... نازنين! مقدمت را رنگين كمان شالي است بر شانه هاي زمين... هنوز شعبان نرسيده است كه پيچ و مهره هاي داربست ها دست بچه هاي محله را لمس مي كند وآب وگردوغبار جارو كردن كوچه لباسهايشان را تزيين! هنوز شعبان...... دل ما چقدر جا دارد؟ يك وجب؟ دو وجب؟! يك چيز روشن است آن هم اين كه دل ما زود پر ميشود. بعضي چيزها همه فضاي دل را پر ميكنند و جايي براي چيزهاي ديگر نمي گذارند. "كينه" يكي از...... اين جنگ هم تمام مي شود مثل همه جنگ هاي ديگر همين امروز و فرداها فقط يادگاري هاي كوچكي مي گذارد مثل چشم هايي كه جايشان روي صورت ناز يک دختر خالي مي ماند يا مثل يك گهواره خالي در...... 1. سلام ! خوردیم به شلوغی روزگار. .. حالا تازه می فهمم که چرا همه جای دنیا وقتی تقی به توقی می خورد این جوان ترها هستند که کله شان بوی قرمه سبزی می دهد و آماده اند براي پريدن...... «داوطلبين محترم برگه هاي سؤالات را از كنار صندلي هايتان برداريد» و اين آغاز دقايقي است كه تو قرار است يك سال عمرت را در آن محك بزني. حالا تمام خاطرات تلخ و شيرين اين روزهاي سپري شده از ذهنت...... دیروز با چند از بچه های قدیمی یکی از تشکل های دانشجویی که حالا هر کدامشان برای خودشان آدم حسابیی شدند رفته بودیم یک جای به شدت فاز در اطراف تهران !! یکجورهایی فرار از هوای تنری تهران بود ای...... ما اصلاً چيز خيلي خاص و نويي نيستيم. ما يك عالمه حرفهاي چرت و پرت داريم. يك عالمه حرفهاي شخمي تخيلي. حرفهايي كه دو قرون نميارزند، حرفهاي كليشهاي و پوسيده و گنديده، حرفهاي كپك زده، اصلاً ما درب چاه فاضلابيم،...... 1 انالله و انااليه راجعون... عزت ما پايكوب شد... اگر نفوذ روحانيون باشد توي دهن اين مجلس مي زنند. نمي گذارند يك دست نشانده آمريكايي اين غلط ها را بكند... آقا اگر اين مملكت اشغال آمريكاست، پس چرا اينقدر عربده...... سلام باوفا امروز صبح قبل از اینکه بیام دفتر روزنامه رفتم سراغ رادیو و رادیو پیام ... اگر گفتی چه آهنگی گذاشته بود؟! این آهنگ ناصر عبداللهی: سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم . ولی دل به پاییز نسپرده...... همه چيز از سنگ اندازي چند ديوانه آغاز شد كه صدها عاقل تا امروزدنبال ختم به خير كردن آن هستند و... البته جاهلان و رقاصان و ماهيگيران آب هاي گل آلود هم در اين مدت بيكار ننشستند والحق خوب از...... اولاً به خاطر غيبت صغراي نسل سه در روزنامه معذرت مي خواهيم و شما را به خواندن سه شنبه بازار دعوت مي كنيم! ثانياً براي اينكه به باقي بگوييم از قافله عقب نمانده ايم و ما هم بعله، افه كتاب...... زمان زيادي از انتخاب دكتر احمدي نژاد به سمت رياست جمهوري و شروع به كار دولت جديد نمي گذرد اما انگار همين زمان اندك، برنامه ها، وعده وعيدها و تلاش هاي اين دولت در مسئله هسته اي و به طور...... نور است در هر ذره اي، ما نور نور نور تو تو خضر راه عاشقان، ما موسي اي در طور تو در طور نوري ديده ام، نور عبوري ديده ام در ذره شوري ديده ام، اين ذره و اين...... بعد از پايان تعطيلات نوروز و آغاز سال كاري جديد حرف و حديث هاي فراواني درخصوص كيفيت گذشتن اين سيزده روز دوست داشتني گفته شده و نوشته شده است. اما يكي از نكاتي كه شايد در جايي به آن اشاره...... 1- درپي انتشار گزارش هاي نسل سوم درمورد خواننده هاي غيرمجاز و شل ملنگ درداخل كشور ،وزارت فرهنگ و ارشاد تصميم گرفته برخورد شديد اللحن وقاطع و هواري با آنها بكند و يكي يك عدد مجوز ناز و تپل به...... هفته پيش، درست وقتي كه دانشجوهاي سراسر كشور به كوچه و خيابان ها ريخته بودند و در اعتراض به توهين به مقدسات و مواضع كشورهاي غربي در خصوص انرژي هسته اي ايران تجمع و تحصن برگزار مي كردند، درست در...... معلم يكي از مدارس ابتدايي كرج (باغچه بان18) كار جالبي كرده بود. اين خانم معلم به دانش آموزان خودش شماره تلفن خدا را داده بود و گفته بود هر وقت به مشكلي برخورديد و چرخ هايتان پنجر شد و زندگي...... امتحانا و سؤالاي سنگين، امتحانا و نمره هاي ننگين، امتحانا و تقلباي رنگين، امتحانا و دانشجوهاي غمگين، امتحانا و... تموم شد، بالاخره تموم شد. با همه سختياش بالاخره تموم شد و با آغاز ترم جديد همه نمره ها رو شد....... عزاداري براي امام حسين، چيزي بيش از سينه زني، زنجيرزني و راه انداختن هيئت و دسته جات است، يا لااقل براي ما ايراني ها در هيچ زماني و در هيچ برگي از تاريخ گذشته مان محرم به سياه پوشي و...... وقتي كه چشمام روي هم بسته مي شه وقتي دلم از زمونه خسته مي شه چشمامو دريا مي كنم عقده ها مو وا مي كنم ياد قديما مي كنم، يادش به خير با بچه هاي كوچه مون با چادراي مادرامون...... الآن صادق مهدي غفراني كنار من نشسته، كليد كرده كه برگردد. احتمالاً اوضاع صفحه را ديده و چون هنوز يك جو غيرت نسبت به نسل سوم دارد بين سر به بيابان گذاشتن و دوباره ساختن صفحه، دومي را انتخاب كرده...... زنگ زد تحريريه روزنامه. حدودا 4-5 روز پيش، گفت يادت هست يك خبري چاپ كرده بودي از بچه هاي ما، «تجمع اعتراض آميز دانشجويان دانشگاه آزاد شيراز در پي نابساماني هاي صنفي در دانشگاه»، گفتم آره، مشكل تان حل شد؟...... پشت كاجستان، برف. برف، يك دسته كلاغ. جاده يعني غربت. باد، آواز، مسافر، و كمي ميل به خواب. شاخ، پيچك، و رسيدن، و حياط. من، و دلتنگ، و اين شيشه خيس. مي نويسم، و فضا. مي نويسم، و دو ديوار،...... يكي بود و يكي نبود. در زمان هاي گذشته و توي سرزمين خيلي دور از اينجا كه افراد و شخصيت هايش اصلا هيچ ارتباطي با اشخاص حقيقي و حقوقي سرزمين ما نداشتند، يك دهكده زيبا بود. يك روز كشاورزهاي آن...... تب و تاب دارند!اين روزها كه گذشت و مي گذرد، خيلي خانه ها پر است از دغدغه و جنب و جوش و تب و تاب.يكي به رنگ ساك كاروانش حساس است و دنبال ساكي مي گردد كه همرنگ با بقيه...... يكي بود و يكي هم نبود و يك سكه 50 ريالي (از نوع زرد و قديمي) بود كه ...نه نه، بهتر است از اينجا بنويسم كه سكه 50 ريالي ازتوي جيب يك پيرمرد مغازه دار افتاد توي پياده رو و...... چشم مان كور شد از اين همه رنگ و لعاب جنس هاي بازار مشترك و خيره كننده دنيا، گوش مان خسته شد از اين حجم آواز مكرر در مكرر ناهمگون و ناهماهنگ، دل مان گرفت از بس در بازار مكاره...... دوست داشتم بدانم توي اين حال و هوا، بروي سراغ دختر كوچك رسول كاظم نژاد و به او بگويي يك نامه بنويس به بابا، با چه كلماتي دل بابا را چنگ مي زند و دل سوخته اش را مي سوزاند....... يكي دوهفته پيش براي ديدار با بنده خدايي رفتم دفتر راديو تهران(ميدان ارك)توي يكي از استوديوهاي آنجا نشسته بودم و مغزم ازفرط صداهاي بلند موسيقي كه وسط پلاتوي مجري پخش مي شد به حد انفجار رسيده بود. پا شدم و...... در يك دستش ورق هاي فال حافظ بود و در دست ديگرش مرغ عشق آبي و سبزرنگ. بي توجه به اينكه دارد پا روي كيف و كتابم مي گذارد از كنارم رد شد. وقتي نگاهش كردم، گفت: فال، فال... گفتم:...... شهر يزد كتابخانه معروفي دارد. نزديك ورودي اين كتابخانه دفترچه يادبودي است كه بازديد كنندگان، در آن چند خط به يادگار مي گذارند و مي گذرند. يكي از اين يادداشت ها مربوط به سفر امام خميني(ره) به يزد و ديدارشان...... دوران دبيرستان كه بوديم، مدرسه مان يك تيم فوتبال داشت كه در منطقه 16 تهران براي خودش اسم و رسمي دركرده بود. عضويت در اين تيم كار خيلي سختي نبود و هر چند وقت يكبار هم توسط مربي ها، اعضاي...... قرار بود به همراه چند تا از رفقا برويم يك مسافرت كوچولو. كارها كه تقسيم شد، خريد مريد افتاد روي دوش من. رفتم توي يكي از اين سوپرماركت هاي مجلل. آدم توي بعضي سوپرماركت ها (يا همان بقالي اسبق) كه...... يك خرده قديم ترها، وقتي يك چندم اين قد و هيكل را صاحب بوديم، توي مدرسه يا خانه يك كتاب هايي داشتيم به نام «كتاب نقاشي».اين كتابها، تنها كتابهاي دنيا بودند كه ما رسماً مجوز خط خطي كردن توي آنها...... حوزه خبري دانشجو و دانشگاه هميشه دنگ و فنگ خودش را دارد و البته شيريني هم دارد كه به قول يك بنده خدايي در صد سال آينده آن را خواهيم چشيد. تجمع و تحصن و همايش و اردو و برنامه...... دبيرستاني كه بوديم، خيلي به اين تيپ سؤال برمي خورديم: «جاي خالي را با گزينه مناسب پر كنيد» يا «جمله زير را با مناسب ترين گزينه كامل كنيد.» آخ كه چقدر هم ضد حال بودند اين سؤال ها؛ مخصوصا وقتي...... زاهدان شهر عجيب و غريبي است. توي دل اين عجيب و غريب بودن، هم معني هاي خوب هست و هم معني هاي غيرخوب. اين گفته را شايد اكثر بچه هايي كه از شهرهاي ديگر براي تحصيل به دانشگاه هاي زاهدان...... اين رفيق ما (حسين) اينجا ايستاده و مي خواهد اينقدر فك بزند تا من نتوانم يادداشت بنويسم اما كور خوانده است. هر جاي مطلب ديدي علامت ¤¤ گذاشتم، منظورم حرف هاي حسين است.چند روز پيش به مدد يك بنده خدايي...... بچه هاي فيزيك يك واحد درسي دارند در مورد مواد انتقال دهنده الكتريسيته و مواد عايق و نيمه عايق و اينجور چيزها. اگر اشتباه نكنم واحد الكترومغناطيس 2 است كه از فرط سخت بودن و سه پيچ بودن اساتيدش بين...... راستش قرار بود امروز در اين ستون يك چيزي بنويسم در مورد محصولات زرد فرهنگي، از نشريات زرد و كتاب هاي زرد و فيلم هاي زرد بگير تا بقيه و بقيه و بنويسم كه وزير جديد فرهنگ و ارشاد اسلامي...... پشت مرقد حضرت امام خميني(ره)، كمي آن طرف از مزارع گندم، محله اي ست به نام «كريم آباد»! چند وقت پيش با عكاس روزنامه رفتيم آنجا و از وضع اسف بار بعضي از خانواده هاي آنجا گزارش تهيه كرديم و...... يك حسي مثل قدم زدن تو كوچه باغ هاي قديمي تهران، بعد از يك باران تند يا يك حسي مثل نشستن زير يك آبشار مرتفع مثل گنجنامه همدان يا شايد هم يك حسي مثل پردادن يك بادبادك ساخته شده از...... اولين باري كه خاتمي را از نزديك ديدم، ارديبهشت 76 بود. يك ماه مانده به انتخابات! دبيرستاني كه ما درس مي خوانديم، يكي از ستادهاي مركزي تبليغاتي او بود. خيلي گرم و تودل برو بود، مخصوصا خنده هايش و سعي...... بار اولي نبود كه مترو تأخير داشت و در راه گير مي كرد و من دير مي رسيدم خانه و نگرانم مي شدند.بار اولي نبود كه در ترمينال، تاكسي هاي خالي را جلوي صف مسافران خسته و عصباني مي ديدم...... اي واژه بكر جاودانه اي شعر موشح زمانه اي چشمه سينه جوش الهام اي حس لطيف شاعرانه اي مطلع و مقطع غزل ها اي لطف و ترنم ترانه شبها كه زديده خواب گيرد، شعرم به سروده شبانه بينم كه نشسته...... تابستان سال پيش يكي از رفقا براي يكي از شبكه هاي تلويزيون بك برنامه تركيبي كار مي كرد كه من هم براي مرام خرج كردن و اينجور حرفها كمكش مي كردم. برنامه هر روز زنده پخش مي شد و كلي...... روزهاي تبليغات مرحله دوم فرصتي به دست آوردم تا به يكي- دو تا از دانشگاه هاي شهرهاي مختلف بروم. البته با خيلي از دانشجوهاي ديگر تلفني در تماس بودم و اوضاع و احوال شهرشان را جويا مي شدم.تكاپوي دانشجوها ديدني...... به همين سادگي، به همين راحتي و به همين سنگيني. كيهان را خيلي ها سكوي پرش مي دانند، مثل يك رودخانه كه هيچوقت حذف يكي دو نفر كار آن را لنگ نمي گذارد. اين مي رود، چند نفر جايگزينش مي...... شاد شديم. خوشحال شديم. شنگول شديم. خرسند شديم از اينكه امروز، رنگي دگر است نه رنگ ديروز!كلي حال كرديم وقتي نامزدمان در انتخابات با قاطعيت پيروز شد و بعد از مدت ها بالاخره يك آدم مردمي درست شبيه خودمان نشست...... يكي از رفقاي فابريك ما، يك زماني كه با هم، همكلاس بوديم از آن دوم خردادي هاي دو آتيشه بود!به قول خودش اگر رگش را مي زدند، «اصلاحات» به جاي خون از آن درمي آمد! سال آخر دبيرستان همه دفترهاي...... بابا بزرگ ما آدم باحالي بود. بنده خدا براي خودش كلي «شاد» بود. آن اواخر يك خرده آلزايمري شده بود و حافظه اش آن لاين نبود. يادم هست عيد نوروز كه مي رفتيم پيش اش، همه نوه ها را يكجا...... دوتا خواهر و برادر بودند. شاد بودند و اكتيو و سرحال.توي جنگل بازي مي كردند. يكهو بوهاي خوب به مشام شان خورد، صداهاي قشنگ شنيدند. همانجا بود كه «هانس» به «گرتل» گفت بيا برويم ببينيم ته همه اين بوها و...... مردمان سرزمين «تروي» در آخرين ثانيه هاي دسترسي به پيروزي بودند. همه حدس و گمان ها، خبر از پيروزي قطعي آنها داشت. تروئيها عليرغم كم بودن نفراتشان در برابر سپاهيان وحشي رومي، به كمك رهبر خوش فكر و ديوارهاي مستحكم...... دانش آموز سال چهارم دبيرستان بودم. مدرسه مان هم يك جايي وسط نازي آباد تهران بود.آقاي خاتمي مدرسه ما را خوب مي شناسد، يادم هست مهرماه اولين سال بعد از رئيس جمهور شدنش، روز اول سال تحصيلي را در مدرسه...... چند روز است كه در راستاي احترام به شخصيت والاي باباجان واطاعت دستورش، گوشي ژنريك موبايل ام را با گوشي دسته هاونگي ايشان معاوضه كرده ام و به منظور جلوگيري ا ز شكاف بين سنت و مدرنيته، روزها با اين...... به همراه چند تا از رفقاي اسپيلبرگي رفته بوديم پيش يكي از مديران فرهنگي مملكت تا براي ساخت يك فيلم سينمايي كوتاه، گاوصندوق سرسبز آقاي مدير را يك اپسيلون تيغ بزنيم و هزينه خرت وپرت هاي پروژه مان را يكجوري...... آن تو بودي كه به من درس آموختي ومرا با دانش آشنا كردي.تو بودي كه يك سال با من مهربان بودي وحرف هايم را مي پذيرفتي.تو بودي كه به من درس هاي خوب آموختي.شايد من هم روزي معلم شدم.خانم معلم...... ماجراي همه اين ريزش هايي كه امروز در بين تيتر يكي هاي مملكت مي بيني وچهره هاي انقلابي وداغي كه ديروز با بلندگودستي «مجاهد، مجاهد» مي كردند را مشغول فك زني در برابر بوق يانكي ها پيدا مي كني، هزارويك...... نامه قشنگ اين دخترك بهار را هم از يك روستاي همدان منتشر كرديم كه ببينيد نسل سوم هولوپ هولوپ خواننده دارد اين طرف و آن طرف دنيا! نفيسه جان خيلي باحال بود.خوشا به حالت اي روستايي...من آقاي انرژي هستم. من...... آقاجان اصلا به ما چه كه كنكور ارشد هم برگزارشد! كنكور كارشناسي بياد از كنكور ارشد يادبگيره كه بدون سروصدا و دنگ وفنگ و مهجورانه هرسال برگزارميشه. عمراً كسي هم بعد از كنكور داد و بيداد راه بندازه و اعتراض...... گفتم تا خودم نبينم، نمي نويسم. گفتند بيا بيمارستان. رفتم، ساعت 3 تا 5 اجازه ملاقات مي دادند. ICU شلوغ بود، اتاقي با جداره هاي شيشه اي كه دور تا دور آن راهرويي بود براي همراهان و ملاقات كنندگان بيمار...... 1- يكي دو سال پيش كه كاست اوپس اوپس «غريبانه» محمد كويتي پور آمد به بازار موسيقي مملكت، ما يك جيغي زديم و صورت خودمان را هي ناخن كشيديم و موي سرمان را كنديم كه بابا تريپ عزاداري امام حسين(ع)...... فيزيكيها يك قانون دارند كه مي گويد هروقت دو تا سيم كشيده شده را كنار هم و بدون هيچگونه ارتباطي با هم قرار دهيد و يكي از اين سيم ها را مرتعش كنيد، سيم بغل دستي هم شروع مي كند...... كامران تو ديگه كي هستي! بالاخره اين يكي ييلاق و قشلاق ما هم به پايان آمد و دوباره برگشتيم به جزيره نسل سوم! سال آخر دانشگاه و دو سه تا ماجراي ژوگولو ببولو و چند تا تريپ ماركوپولويي و يه...... |
|
|
|
||
|
|
||